خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

104

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

مصاحبت يا معاندتى اعتبار مىشود يا نه . اگر ميان دو قضيه مصاحبت اعتبار شود و حكم به ثبوت يا نفى مصاحبت شود ، بدين‌گونه كه وضع قضيهء اول همراه با وضع قضيهء دوم باشد يا نباشد ، به آن قضيهء شرطى متصل گفته مىشود . و اگر ميان دو قضيه معاندت و مباينت اعتبار شده و حكم به ثبوت يا نفى معاندت شود ، بدين‌گونه كه وضع قضيهء اول و دوم باهم متعاند باشد يا نباشد ، به آن ، قضيهء شرطى منفصل مىگويند . اما اگر ميان دو قضيه - ثبوتا يا نفيا - مصاحبت و معاندت اعتبار نشود ، بين آن‌ها نه به اتصال و نه به انفصال ارتباطى نخواهد بود و بنابراين تأليف اين‌دو قضيه به وسيلهء رابطه يا نفى و رفع ارتباط بدون فايده است . بنابراين به اعتبار فوق ، قضايا منحصر به اين سه نوع‌اند . قضيهء شرطى متصل يا موجبه است يا سالبه . قضيهء موجبه قضيه‌اى است كه در آن حكم به اثبات مصاحبت شود ، مانند اگر آفتاب طلوع نموده پس روز موجود است . قضيهء سالبه ، قضيه‌اى است كه در آن به رفع مصاحبت حكم شود ، مانند چنين نيست كه اگر آفتاب طلوع نموده پس روز موجود است . همچنين قضيهء شرطى منفصله نيز يا موجبه است يا سالبه . موجبه ، قضيه‌اى است كه به اثبات عناد حكم شود ، مانند يا آفتاب طالع است يا شب موجود است . سالبه قضيه‌اى است كه به رفع عناد حكم شود ، مانند چنين نيست كه يا آفتاب طالع است يا شب موجود است . در قضاياى شرطى ، به محكوم عليه ، مقدم و به محكوم به تالى گفته مىشود . ممكن است قضيهء منفصله از چند قضيه تأليف شده باشد ، مانند عدد يا زايد است يا ناقص يا تام ؛ اما وقتى آن را تجزيه كنيم ، مىبينيم در ابتدا عناد ، ميان دو قضيه بوده و سپس هر كدام به دو بخش تقسيم شده‌اند ، زيرا همهء عنادها تابع عنادى هستند كه ميان اثبات و نفى است . در قضيهء منفصله ، تمايز ميان مقدم و تالى طبعى نيست و وضعى است ، يعنى هركدام كه در ابتدا قرار گيرد ، مقدم و ديگرى تالى است . بايد دانست لازمهء رفع مصاحبت ، وجود عناد نيست ، چنان‌كه لازمهء رفع عناد ، وجود